سفارش تبلیغ
صبا ویژن
توصیه های دین برای ترک عشق وخلاصی از آن؟ این که آیا عشق خوبه یا نه؟

اقسام عشق: عشق بر دو گونه است حقیقی و مجازی و عشق مجازی نیز خود دو گونه دارد:
الف) عشق‏هاى مجازى:
در این گونه عشق‏،موضوع عشق ورزی همانا صفات ظاهری و کمالات مشهود و محسوس محبوب است .یعنی کمالات ظاهری محبوب موجب جذب عاشق می شود.

عشق مجازی خود دو گونه است:
1-عشق حیوانی که در آن عاشق تنها از روی شهوت و هوس معشوق خود را می خواهد و به جنبه های جنسی او نظر دارد.(که عشق کاذب و دروغین هم گفته می شود ، عشق کاذب و دروغین، داراى منشأ جنسى و شهوانى است. در این عشق، عاشق به صورت ظاهرى معشوق و رنگ و روى او متوجه است. این نوع عشق - که به جفا، نام عشق بر آن نهاده‏اند - موجب تسلط نفس اماره و تقویت آن و حکومت شهوت بر قوه عاقله و در نتیجه خاموش شدن نور عقل مى‏شود .)(شرح الاشارات و التنبیهات، نمط نهم، فصل هفتم و هشتم)
2-عشق پاک: در این عشق اگر چه نظر عاشق به ظاهر محبوب است، ولی چون ظاهر نماد باطن است و نشان از ذات الهی دارد، خود زمینه ساز عشق حقیقی می شود و مانند پلی عاشق را به سوی عشق حقیقی رهنمون می گردد.
ب ) عشق حقیقى و الهى:
عشق حقیقى عبارت است از قرار گرفتن موجودى کمال‏جو در مسیر جاذبه کمال مطلق، یعنى خداوند متعال، پروردگارى که جمیل مطلق، بى‏نیاز، یگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوق است که همه رو به سوى او دارند و او را مى‏طلبند (احیاء علوم الدین، غزالى، ج 4، ص 283 - 279)
عشق مجازى خود عشق اصلى و اصیلی نیست و از روى تسامح به آن عشق اطلاق مى‏شود. پیروان عرفان، جهان هستى را (از جمله انسان را) مظهر و نشان حضرت حق دانسته، و عشق به مظاهر خداوند سبحان را عشق مجازى در طول عشق به ذات پروردگار مى‏دانند. به قول سعدى:

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

برای عارف و اهل دل عشق مجازى همچون پل و نردبان به عالم عشق حقیقى است. از آن جا که تمام عوالم هستى و موجودات آن، حضرت حق را نشان مى‏دهند، امورى مجازى به شمار مى‏روند. به همین جهت عشق به آیات الهى، عشقى مجازى قلمداد مى‏شود. اما غیر عارف به خصوص افراد معمولی در عشق زمینی می مانند و نمی توانند آن را وسیله رسیدن به عشق حقیقی قرار دهند.
قابل توضیح اینکه تمام زیبایی های موجود در هستی چه انسانی و چه نباتی و حیوانی ظهور زیبایی ذات الهی است و هیچ موجودی از خویش جمال و زیبایی ندارد، بنابراین کسی که عاشق جمال انسانی می شود، نیز درحقیقت عاشق خداوند شده است، ولی از طریق ظهورات انسانی او.
این عشق نیز عشق به خداوند است با این تفاوت که مرتبه آن پایین تر از کسی است که از مظاهر عبور کرده و عارف به زیبایی و جمال ذات الهی است و به سرچشمه زیبایی ها عشق می ورزد و اهل عرفان و عشق حقیقی حق تعالی است.
ناگفته نماند که جمال خداوند جز از طریق مظاهر او شناختنی نیست، ولی فرق است میان کسی که با دیدن مخلوقات و مظاهر زیبای هستی، غرق در جنبه های مظهری آنها می شود، نمی تواند از آن عبور کند و اسیر آن می شود، و کسی که در اثر عرفان ذات هستی، قدرت عبور از چهره های ظاهری و دیدن جمال حق تعالی از پی هر چهره ای را دارد و در اثر شناخت و اعتقاد توحیدی، توجه کامل او به خداوند است و هر زیبایی را اثر جمال حق می داند و دائم بنده واسیر حق تعالی است.
اهل حیات طبیعی و دنیا اهل احساس اند و عشقشان نیز احساسی و جسمانی است و چون حیات عقلانی را در خویش احیا نکرده اند، توان عبور از این عشق و راهیابی به عشق حقیقی را ندارند، اما اهل دل و عرفان چون از حیات عقلانی عبور کرده اند و عقلانیت خویش را احیا نموده اند، توان تبدیل هر عشقی را به عشق محبوب عالم دارند، برای آنها که به توحید راه یافته اند، عشق نیز وحدت می یابد و هر عشقی به عشق خداوند باز می گردد.
عشق مجازى باید به عشق حقیقى بر گردد تا ارزش پیدا کند و عاشق از رهگذر کمالات محسوس به کمال مطلق رهنمون گردد. و اگر در همان متوقف گردد جز انحراف هیچ نخواهد بود و سد راه کمال آدمی می گردد. زیرا عشق ما بر معشوق راستین متمرکز است و به هر آن چه که از اوست و بوى او را مى‏دهد و نشانه اوست عشق مى‏ورزیم. ازاین‏رو توقف در این عشق هر چند بهتر از نداشتن عشق است، ولى نتایج عشق حقیقى و راستین را ندارد.
در نتیجه ؛هر عشق و محبتى که از این دو مقوله خارج باشد عشق نیست بلکه شهوت و غریزه زیستی است در واقع آفتى است که به رنگ عشق درآمده و زایل شدنى است. به طورى که در برهه‏اى از عمر انسان(بیشتر در سنین جوانى ) رخ داده و گاهى همچون آتشفشان، جلوه می کند که بایستى از آن به خاطر اثرات مخرب و ویرانگرش پرهیز نمود، این عشق بعد از سپرى شدن آن دوره رخت برمى‏بندد و بر زیر خاکسترهاى آن خرابى و فساد شدیدى باقى خواهد ماند. جداى از مورد عشق کاذب و دروغین این امکان هست که در یک انسان، هم عشق مجازى باشد و هم عشق حقیقى، اما چینش و نحوه قرارگیرى این دو، به صورت طولى مى‏باشد، یعنى توجه اولى به عشق مجازى است ولى هدف نهایى متوجه عشق حقیقى (خداوند متعال) است و همان طور که ذکر شد درنگ و توقف در عشق مجازى رهزن و بازدارنده از رشد و تعالى مى‏باشد.
تنها آن عشق مجازى که در دل جاى دارد، مى‏تواند پلى براى رسیدن به عشق الهى باشد. عاشق باید به منشأ کمال و حسن معشوق توجّه کند و دیدگاه خود را به آن معطوف دارد و معشوق مجازى را «نمادى» از معشوق حقیقى خویش تلقى کند و او را جلوه‏اى از جمال و کمال او بداند.
اگر در عشق مجازى، عاشق همواره به این حقیقت واقف شود که معشوق او «مجازى» است و تنها براى راهبرى او به «عشق برتر و برین» است، مى‏تواند از این عشق گذر کرده و به عشق حقیقى و الهى برسد؛ امّا اگر نگاه خویش را بر همان معشوق مجازى محدود سازد و جان و دلش محدود و مسخر و مقید وى گردد، هیچ‏گاه نمى‏تواند از او گذر کند و به معشوق حقیقى دست یابد. علاوه بر این؛ همواره بکوشد و دقّت نماید که هنگام برخورد با معشوق مجازى، به یاد معشوق حقیقى افتد و با نگاه او، هجران معشوق اصلى را یاد آورد؛ مانند عشق یعقوب به پسرش یوسف: هرگاه که یعقوب، یوسف را به «چشم سر» مى‏دید، به «چشم سرّ» در مشاهده حق بود و چون مدتى مشاهده یوسف از وى دریغ شد، مشاهده حضرت حق نیز از دل وى در حجاب گردید. از این رو آن همه جزع و فزع یعقوب در فراغ یوسف، بر فوت مشاهده حق بود؛ نه بر فوت مصاحبت یوسف و آن زمان که دوباره به دیدار یوسف موفق شد، به سجده افتاد که دلش معشوق اصلى را دید.(کشف الاسرار، ج‏5، ص‏140؛ در این خصوص نگا: عرفان اسلامى، صص‏177 و 178)
به هر روى، زمانى مى‏توانیم عشق مجازى را به عشق الهى و حقیقى مبدل سازیم که از آن گذر کنیم و به منشأ و منبع اصلى و سبب اصیل آن روى آوریم.
چشم دریا دیگر است و کف دگر کف بهل وز دیده دریانگر

جنبش کف‏ها ز دریا روز و شب‏ کف همى بینى و دریا نى عجب‏

ما چو کشتیها به هم بر مى‏زنیم‏ تیره چشمیم و در آب روشنیم‏

اى تو در کشتى تو رفته به خواب‏ آب را دیدى، نگر در آبِ آب‏

آب را آبى است کو مى‏راندش‏ روح را روحى است کو مى‏خواندش‏

(مثنوى‏معنوى، دفتر3، ابیات 1270 - 1274)
در روایتى آمده است: نوجوانى که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، به پیامبر«صلى الله علیه وآله» سلام کرد و از خوشحالى دیدن ایشان، چهره‏اش گشاده شد و لبخند زد. حضرت به او فرمود: اى جوان! مرا دوست دارى؟ گفت: اى رسول خدا! به خدا قسم آرى. فرمود: همچون خودت؟ گفت: اى رسول خدا! به خدا قسم بیشتر. فرمود: همچون پروردگارت؟ گفت: خدا را، خدا را، اى رسول خدا! این مقام نه براى تو است و نه دیگرى. در حقیقت تو را براى دوستى خدا دوست مى‏دارم.
در این هنگام رسول خدا به همراهان خویش روى کرد و فرمود: این گونه باشید؛ خدا را به سبب احسان و نیکى‏اش به شما دوست بدارید و مرا براى دوستى خدا دوست بدارید.ارشاد القلوب، دیلمى، ص‏161، ح‏898.

 

علاقه به زیبارویان :
تمایل و کشش روحى انسان به طرف زیبایى‏ها امرى‏فطرى است. مقوله هنر نیز ناشى ازهمین احساس است. از این رو صرف خوش آمدن از زیبایى‏ها عملى ناپسند و منکر نیست. اگر شما گل زیبا یا منظره‏اىسرسبز دیدید طبیعتا از آن شادمان مى‏شوید. چهره‏هاى زیبا نیز از همین مقوله به شمار مى‏روند. ولى آنچه که خطرناک است فراتر رفتن از این دایره و مفاسدى است که ممکن است درپى داشته باشد. لذا نگاه به نامحرم و هم چنین نگاه‏هاى دیگرى که همراه با ریبه (خطر وقوع در گناه و مفسده) باشد از نظر شرعى ممنوع است. شما باید بین این دومقوله را تفکیک نموده و بر مدار آن حرکت کنید.
در زمینه علاج عشق‏هاى زمینى:
1ـ توجه به آثار و عواقب وخیم آن، یکى از راههاى آگاهى‏بخش بسیار مؤثر است. مهمترین اثر منفى اخلاقى عشق زمینى این است که انسان را هر چه بیشتر طبیعى، دنیوى و زمین‏گیر مى‏کند و از حیات معقول و معنوى باز مى‏دارد. تمام تلاش اسلام و سایر ادیان توحیدى این بود که آدمیان را از وابستگى به طبیعت، منجلاب دنیا و خاک‏نشینى نجات داده، با نمودن راه حیات معقول و معنوى و خصوصا زندگى توحیدى به انسان، او را در مسیر فتح قله‏هاى انسانیت و رسیدن به اوج کمال و سعادت قرار دهند؛ در حالى که عشق زمینى و حب دنیا، دقیقا در مقابل این تلاش، تأثیر مهم‏اش این است که آدمى را هر چه بیشتر متوجه طبیعت و وابسته به زیبائى‏هاى دنیوى مى‏نماید و راه حیات معقول و معنوى را به روى او مى‏بندد و انسان را به عشق و پرستش مشرکانه مى‏کشاند.
2ـ به خوبى نگاه‏هاى خود را در اختیار گیرید زیرا آدمى با نگاهى ممکن است که به وادى عشق مفرط زمینى کشیده شود و در اثر آن قدرت محاسبه و تشخیص عقلانى خویش را از دست بدهد؛ یعنى حالتى به او دست دهد که زشتى‏هاى معشوق خویش را زیبا ببیند بدى‏هاى او را نیکى تلقى نماید و آگاهى و آزادى انسانى که ملاک ارزش اخلاقى اعمال و انتخابها است را در پاى این عشق قربانى نماید.
3ـ اگر احیانا مبتلا به این عشق شده‏اید خود را شکست خورده نپندارید جلو ضرر را از هر کجا که بگیرید منفعت است. شکست خوردن در این عشق ممکن است به قیمت از دست دادن جان انسان تمام شود و یا حداقل به از دست دادن سلامتى و نشاط جسم و روان آدمى بیانجامد. بسیارى از کسانى که تعادل روانى خویش را از دست داده‏اند، در اثر عشق و علاقه مفرط زمینى، به چنین عارضه‏اى مبتلا گشته‏اند. این در حالى است که عشق به حق تعالى، نه تنها از چنین عوارضى پاک و مبرى است، بلکه در هر آنى موجبات سلامتى بیشتر، حیات قوى‏تر و زندگى سعادتمندانه‏ترى را براى انسان فراهم مى‏آورد و باعث کمال و قرب بیشتر به حقیقت مى‏شود. على(ع) در خطبه‏اى از نهج‏البلاغه و در بیان آثار زیان‏بار عشق دنیوى فرموده است:« اگر کسى عاشق چیزى شود، بینائى‏اش را ضعیف و قلبش را مریض ساخته است، او با چشمى مى‏نگرد که صحت و سلامت ندارد و با گوشى مى‏شنوند که قدرت شنوائى ندارد، شهوات عقلش را زایل ساخته و حب دنیا دل‏اش را مى‏رانده است. نفس‏اش سرگرم معشوق شده و بنده و اسیر او گردیده است. »(نهج‏البلاغه، ص 160، خ 109)


اولین دیدگاه را شما بگذارید اخلاق جنسی ،

 گامها و...   

مشخصات مدیر وبلاگ

ویرایش

لوگوی دوستان



ویرایش

طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ